هدایت

معارف اسلامی

هدایت

معارف اسلامی

۱۲ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی ازسوالات ودغدغه های ذهنی پدرها ومادرها ی مومن ومعتقداینستکه چرا فرزندانمان به نمازکم توجهند گاهی نمازمی خوانندوگاهی آن راترک می کنندویا باسستی وتنبلی نمازمی خوانند. این والدین دنبال راه حل مسئله می گردندلذادراین خصوص پرسشهای زیادی دارند؟

به نظرمی رسدانسان تاحکمت وفلسفه کاری رانداندنه علاقه به آن کاررانشان می دهدونه سعی می کندآن کاررا انجام بدهدموضوع نمازهم ازاین قضیه مستثنی نیست یکی ازعواملی که می تواند فرزندانمان رابه نماز راغب نمایدتشویق وتقدیراست که بایداین کارهم حساب شده وهم دقیق باشد.دوم اینکه مابایدبدانیم خواسته های معقول فرزندانمان چیست یعنی وارددنیای کیفی آنهاشویم،ودرحدمقدورخودومصلحت ایشان آن خواسته ها رابرآورده نمائیم ومتقابلا ازآنهابخواهیم تابه معنویات به ویژه نمازتوجه ویژه ای داشته باشندسوم اینکه برای آشنانمودن فرزندانمان باموضوع نمازبایدازمثالهای واضح وروشن وتاثیرگذاراستفاده نمائیم مثلا ازایشان سوال کنیم اگریک روزمعلمتان درسرکلاس شماراتشویق کردوجایزه دادشمادرمقابل این کارمعلم چه می کنید ؟قطعا جواب فرزندانمان اینستکه ازمعلم تشکرمی کنیم دراین لحظه بایدبه ایشان بگوئیم خداوندمتعال نعمتهای زیادی به ماداده است وهرلحظه به مالطف می کندوهرآنچه موردنیازومصلحت ماست رابه ما مرحمت می کندآیا نبایدازخداوندمتعال تشکرنمائیم، خوب نمازخواندن هم یک نوع تشکرازخداوندسبحان است،ونفع اصلی آن به خود نمازگزاربرمی گرددچهارم اینکه خداوندمتعال به نمازوروزه واعمال ما نیازندارداین ماهستیم که برای رسیدن به کمال وسعادت به نماز ومعنویات نیازمندیم پنجم اینکه سخن گفتن باخداوندمتعال خیلی شیرین وباحلاوت است بشرط آنکه معنای نمازرابفهمیم وبدانیم باچه قادرمتعالی سخن می گوئیم ما که بی نهایت کوچک هستم واوکه بی نهایت بزرگ وعظیم الشان است ،لذابیشتربه این واجب الهی توجه خواهیم کرد نکته آخراینکه ازفرزندمان سوال کنیم چرامادرشبانه روزسه وعده غذامی خوریم چرامایعات می نوشیم؟یا اصلا چراشب می خوابیم واستراحت می کنیم ؟جواب این سوالات یک جمله است وآن اینکه جسم مانیازبه این قبیل مواردداردومایه حیات آن است.دراین زمان باید به فرزندانمان بگوئیم ما علاوه برجسم دارای روح هم هستیم،به این دلیل وقتی که انسان می میردوروح ازبدنش بیرون می آید او درواقع حیات مادی اش راازدست می دهدوبستگان وعزیزانش اورابه خاک می سپارندپس روح دربدن اصل بوده وجسم فرع آن است همانطورکه جسم مانیازبه غذاداردروح ماهم متقابلانیازبه غذادارد .نمازوروزه واعمال عبادی که همان فروع دین باشدغذای روح ماست مثلا تلاوت قرآن ودعا ونیایش باپروردگارعظیم الشان ورفتن به حرم های مطهر امامان معصوم علیهم السلام وکمک به دیگران ... اینهاغذای روحند پس اگرآرامش می خواهیم بایدبه معنویات توجه کنیم خداوندمتعال می فرماید الابذکرالله تطمئن القلوب - آگاه باشیدکه دل ها فقط بایادخداآرام می گیرد،نمازخودش ذکرویادخداست زیراخداوندعزیزدرقرآن می فرماید:اقم الصلاه لذکری نمازرابه خاطریادمن به پادار.والسلام


 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله وبالله آمنت بالله توکلت علی الله

هرگاه صبح ازخانه بیرون آمدی وگفتی بسم الله وبالله ملکی می گویدکفایت شدی زمانی که گفتی آمنت بالله آن ملک می گویدهدایت شدی ووقتی گفتی توکلت علی الله آن ملک می گویدوقایت شدی (یعنی محفوظ شدی) شرط این جملات مختصر داشتن تقوی است.

حضرت آیه الله العظمی وحیدخراسانی حفظه الله

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لکی اعرف -بحارالانوار، ج 84، ص 198 و 344
(من گنج نهان بودم، خواستم که شناخته شوم، لذا مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم.)

ماخذ:سایت تبیان سازمان تبلیغات اسلامی کشور

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

شکرکردن درقرآن


قرآن می فرماید:لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید.

اگرشکرنعمتهای الهی رابه جاآوریدخداوندمتعال نعمتهایش رابرشما افزون می کند اما اگر کفران وناسپاسی نمودیدنعمتها زوال می آید بدرستیکه عذاب الهی سخت وشدیداست.

شکرنعمت نعمتت افزون کند/کفرنعمت ازکفت بیرون کند.

شکرنعمتها اینطورمحقق می شودکه هرنعمتی رابه جا وبه موردمصرف نمایی مثلا باچشم به حلال الهی بنگری بازبان غیبت نکنی ،تهمت نزنی ،زخم زبان نزنی، با گوش هرآوازی رانشنوی و...

مولانا

این جهان کوه است وفعل ماندا

سوی ماآیدنداهاراصدا

فعل توکان زایدازجان وتنت

همچوفرزندی بگیرددامنت

پس توراهرغم که پیش آیدزدرد

برکسی تهمت منه،برخویش گرد

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

هروقت درزندگی ات گیری پیش آمدوراه بندان شد،بدان خداکرده است،زودبروبااوخلوت کن وبگوبامن چکارداشتی که راهم رابستی ؟هرکس گرفتاراست،درواقع گرفته ی یاراست.باتکرارکردن کارهای خوب ،عادت حاصل می شود،بعدبه عبادت منجرمی شود.عبادت هم معرفت ایجادمی کندبعدملکات فاضله درفردبه وجودمی آیدونهایتا به ولایت منجرمی شود.موت راکه بپذیری ،همه غم وغصه هامی رودوبی اثرمی شود.وقتی باحضرت عزرائیل رفیق شوی ،غصه هایت کم می شودآمادگی موت خوب است،نه زودمردن ،بعدارآمادگی ،عمردنیابسیارپرارزش خواهدبود.ذکرموت ،دنیارادرنظرکوچک می کندوآخرت رابزرگ. منبع ماهنامه احیاءصنعت

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

مطالب آموزنده

تصورکنیدبانکی داریدکه درآن هرروز صبح 86400 تومان به حساب شما واریزمی شودوتاآخرشب فرصت داریدتاهمه پول ها راخرج کنید،چون آخروقت حساب ،خودبه خودخالی می شود.دراین صورت شماچه خواهیدکرد؟البته که سعی می کنیدتاآخرین ریال راخرج کنید. هرکدام ازمایک چنین بانکی داریم :بانک زمان .هرروزصبح ،دربانک زمان ما 86400 ثانیه اعتبارریخته می شودوآخرشب این اعتباربه پایان می رسدهیچ برگشتی نیست وهیچ مقداری ازاین زمان به فردااضافه نمی شود.ارزش یک سال رادانش آموزی که مردودشده ،می داند.ارزش یک ماه رامادری که فرزندنارس به دنیا آورده ،می داند.ارزش یک هفته راسردبیریک هفته نامه رامی داند.ارزش یک دقیقه راشخصی که ازقطارجاده مانده ،می داند. وارزش یک ثانیه راآن که ازتصادفی مرگبارجان به دربرده می داند.هرلحظه گنج بزرگی است، گنجمان را مفت ازدست ندهیم .بازبه خاطربیاوریم که زمان به خاطرهیچ کس منتظرنمی ماند.دیروز به تاریخ پیوست ،فردامعماستوامروزهدیه است. ماخذ ماهنامه احیاءصنعت -نشریه معاونت ادارات وکارخانجات ستاداحیاء امربه معروف ونهی ازمنکرخراسان رضوی

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


پاسخ امام حسین علیه السلام به نامه معاویه در مورد تقاضاى بیعت با یزید


و انی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتک علیها. مـعـاویـه، طى نـامـه‌اى به عمرو بن سعید حاکم مدینه، از او خواست که از حسین علیه السلام، ابن عـبـاس، عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن زبیر براى ولایت عهدى یزید بیعت بگیرد و چون حاضر به بیعت نشدند، معاویه براى هر یک نامه‌اى جداگانه نوشت، از جمله نامه‌اى هم براى امام حسین علیه السلام نوشت و متذکر شد اخبارى از شما رسیده که متوقع نبود متن نامه معاویه این است:

اما بعد: فقد انتهت الی منک امور، لم اکن اظنک بها رغبة عنها و ان احق الناس بالوفا لمن اعطى بیعة من کان مثلک فی خطرک و شرفک و منزلتک التی انزلک اللّه فلا تنازع الى قطیعتک واتق اللّه ولا تردن هذه الامة فی فتنة وانظر لنفسک و دینک و امة محمد ولا یستخ فنک الذین لا یوقنون.

امـا بـعد، اخبارى از شما به من رسیده که خیال نمى‌کردم آنها را از روى میل و رغبت انجام داده باشى و سزاوارترین مردم در میان کسانى که بیعت کرده و در موقعیت و عظمت و شرافت خدادادى شما باشد، باید به بیعت وفادار بماند، از خدا بترس و مردم را به فتنه نینداز و به خودت و دینت و امت پیامبر صلی الله علیه و آله دقت کن و کسانى که یقین به آخرت ندارند، شما را سبک نکنند.


پاسخ امام حسین علیه السلام

 

حـضـرت در جواب، پاسخ کوبنده و رسوا کننده‌اى براى معاویه نوشت و معاویه را مبدا تمام مصایب مـسلمین دانستند و جنایات معاویه و بدعت‌هاى او را متذکر شدند که به خاطر اهمیت آن، متن نامه و ترجمه آن را مى‌آوریم:

اما بعد: فقد جانی کتابک تذکر فیه انه انتهت الیک عنی امور، لم تکن تظننی بها، رغبة بی عنها، و ان الحسنات لا یهدی لها، ولا یسدد الیها الا اللّه تعالى. و امـا ما ذکرت انه رقی الیک عنی فانما رقاه الملاقون، المشاؤون بالنمیمة، المفرقون بین الجمع، و کـذب الـغـاوون الـمـارقون، ما اردت حربا ولا خلافا، و انی لا خشى اللّه فی ترک ذلک، منک و من حزبک، القاسطین الملحدین حزب الظالم، و اعوان الشیطان الرجیم. الـسـت قاتل حجر، و اصحابه العابدین المخبتین، الذین کانوا یستفظعون البدع و یامرون بالمعروف و یـنـهـون عـن الـمـنـکـر فقتلتهم ظلما و عدوانا، من بعد ما اعطیتهم المواثیق الغلیظة، والعهود المؤکدة، جراة على اللّه واستخفافا بعهده؟

اولـسـت بـقـاتل عمرو بن الحمق الذی اخلقت و ابلت وجهه العبادة، فقتلته من بعد ما اعطیته من العهود ما لو فهمته العصم نزلت من شعف الجبال؟!

اولـسـت الـمـدعـى زیادا فی الاسلام فزعمت انه ابن ابی سفیان و قد قضى رسول اللّه صلی الله علیه و آله ان الولد لـلفراش والعاهر الحجر ثم سلطته على اهل الاسلام، یقتلهم و یقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف، و یصلبهم على جذوع النخل؟!

سبحان اللّه یا معاویة! کانک لست من هذه الامة ولیسوا منک. او لـسـت قاتل الحضرمی الذی کتب الیک فیه زیاد، انه على دین علی کرم اللّه وجهه و دین علی هو دیـن ابـن عـمـه صلی الله علیه و آله الذی اجلسک مجلسک الذی انت فیه، و لولا ذلک کان افضل شرفک و شرف ابائک تجشم الرحلتین رحلة الشتا والصیف، فوضعها اللّه عنکم بنا، منة علیکم؟!

و قلت فیما قلت: لا ترد هذه الامة فی فتنة و انی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتک علیها. و قلت فیما قلت انظر لنفسک و لدینک و لامة محمد و انی واللّه ما اعرف افضل من جهادک فان افعل فانه قربة الى ربی و ان لم افعله فاستغفر اللّه لدینی، و اساله التوفیق لما یحب و یرضى. و قلت فیما قلت: متى تکدنی، اکدک، فکدنی یا معاویة! فیما بدالک، فلعمری قدیما یکاد الصالحون، و انی لارجو ان لا تضر الا نفسک، ولا تمحق الا عملک، فکدنی ما بدالک واتق اللّه یا معاویة! واعلم ان للّه کتابا لا یغادر صغیرة ولا کبیرة الا احصاها. واعـلـم ان اللّه لیس بناس لک قتلک بالظنه، و اخذک بالتهمة، و امارتک صبیا یشرب الشراب و یلعب بالکلاب ما اراک الا و قد ابقت نفسک، و اهلکت دینک واضعت الرعیة، والسلام. (1) اما بعد، نامه تو به من رسید و یادآور شدى که امورى از من به تو رسیده که به گمان تو، سزاوار من نبوده است، همانا براى رسیدن به خوبی‌ها و توفیق، جز پروردگار عالم، کسى وجود ندارد. و امـا آنـچـه از من به تو رسیده، سخن افراد چاپلوس و سخن چین است که تفرقه‌انداز و دروغگویان گـمراه هستند من تصمیم به جنگ و مخالفت با تو را نگرفته‌ام و از این که جنگ با تو و حزب ظالم تو که یاران شیطان هستند، ترک کردم از خداوند خائف هستم . آیـا تـو قـاتـل حـجـر بن عدى و یارانش نیستى که عابد و متواضع بودند، آنها که بدعت‌ها را ناروا مـى‌شمردند، امر به معروف و نهى از منکر مى‌کردند، بعد از آن که امان و عهد محکم دادى، به ناحق آنان را کشتى، با این عمل بر خدا جرات کردى و عهد او را سبک شمردى. آیـا تـو قـاتـل عـمـر بن حمق نیستى؟

آن انسانى که در اثر عبادت، بدنش لاغر و صورتش زرد و نـحـیـف شده بود، بعد از آن همه عهد و پیمان‌هاى محکم، او را هم کشتى به نحوى که اگر آهوان مى‌فهمیدند از بالاى کوه‌ها پایین مى‌آمدند. آیا تو زیاد بن ابیه را به پدرت ابوسفیان ملحق نکردى در حالى که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود که فرزند بـراى صـاحـب بستر است و براى زناکار سنگ است؟

و او را بر مردم مسلط کردى که آنان را مى‌کشد و دسـت و پـایشان را قطع مى‌کند و آنان را بر شاخه‌هاى درخت خرما آویزان مى‌کند، سبحان‌اللّه! اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و این امت هم از تو نیستند؟

آیـا تـو قـاتـل حـضرمیین (2) نیستى که زیاد بن ابیه با تو مکاتبه کرد که اینان طرفدار على علیه السلام هستند و دین على همان دین پیامبر صلی الله علیه و آله است که تو امروز به جاى او نشسته‌اى، اگر دین پـیـامـبـر نـبـود، شرافت تو و پدرانت همانند شرافت کوچ کنندگان در زمستان و تابستان بود که خداوند به خاطر ما بر شما منت نهاد و آن را برداشت. معاویه! در نامه‌ات نوشته‌اى که این امت را به فتنه نیندازم، ولى من فتنه‌اى را بالاتر از این نمى‌بینم که تو امیر بر این مردم هستى. بـاز گفته‌اى که مصلحت خود و دین و امت پیامبر صلی الله علیه و آله را در نظر بگیرم، به خدا قسم! من چیزى را بـهـتر از جنگ با تو نمى‌بینم که اگر این کار را انجام بدهم، مقرب درگاه الهى شده‌ام و اگر ترک کنم، از خدا استغفار مى‌کنم و از خداوند آنچه موجب محبت و رضایت اوست، مى‌طلبم. باز گفته‌اى که هر وقت من حیله کنم، تو هم حیله مى‌کنى، پس معاویه هر چه مى‌توانى حیله کن، به جان خودم قسم همیشه صالحین مورد حیله قرار مى‌گرفتند و من امیدوارم که ضررش متوجه خودت بشود و اعمالت را نابود سازد.

مـعـاویـه! از خـدا بترس که خداوند متعال نامه اعمالى دارد که تمام اعمال صغیره و کبیره در آن ضبط است.

معاویه! خداوند فراموش نمى‌کند که چگونه اولیاءاللّه را به صرف گمان درباره آنان، آنان را کشتى یا دسـتـگـیـر نـمودى و پسرت (یزید) را که شراب مى‌نوشد و سگ بازى مى‌کند بر گرده مردم سوار کـرده‌اى مـى‌بـیـنم تو را که خود و اهل و دینت را نابود کرده‌اى و مردم را حقیر و کوچک شمرده‌اى. والسلام


رؤوس مهم جوابیه امام علیه السلام

 

1ـ سـیـاسـت امـام حـسـیـن علیه السلام هـمان سیاست امام مجتبى علیه السلام نسبت به معاویه است و تا معاویه زنده است، قصد جنگ و مبارزه با او را ندارد، چنانچه در پاسخ جعده، همین را متذکر شد.

2مـعاویه، قاتل حجربن عدى است. حجر در قریه مرج عذرا نزدیک شام با شش نفر از دوسـتـان و یارانش به دستور معاویه به شهادت رسیدند شهادت حجر ، تاثیر عمیقى در روحیه مـسـلـمـانان گذاشت و نقاب از چهره معاویه برگرفت، عایشه و حسن بصرى نیز از قتل آنان شگفت زده شدند و حتى خود معاویه از کشتن حجر پشیمان شد. حـضـرت مـى‌فـرمـاید: جرم حجر چه بود؟

آیا نماز نمى‌خواند؟

آیا امر به معروف و نهى از منکر نمى‌کرد؟

چه حلالى را حرام و چه حرامى را حلال کرده بود؟

در اولین برخورد عایشه با معاویه این مـساله مطرح شد، معاویه گفت: امر من و حجر را به فرداى قـیامت بگذارید. در موقع شهادت، حجر وصیت کرد: زنجیر را از تنم در نیاورید و خون‌ها را نشویید تا فرداى قیامت با همین وضع، جلو معاویه را بگیرم. )3)

3 ـ مـعـاویه، قاتل عمرو بن حمق است، وى از رفقاى حجربن عدى مى‌باشد که زیاد بن ابـیـه در تـعـقـیـب اوست، لذا به کوه‌هاى موصل فرار مى‌کند و با سربازان آنجا درگیر و کشته مى‌شود، سرش را جدا کرده به نزد معاویه فرستاد و معاویه آن سر را به نیزه زد و این اولین سرى بود کـه در اسـلام بـه نیزه رفت وى از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در جمل، صفین و نهروان شرکت کرد و براى على علیه‌السلام به منزله سلمان براى پیامبر صلی الله علیه و آله بود.4

4 ـ مـخالفت با حدیث نبوى: پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیثى فرموده: فرزند براى صاحب بستر است و سزاى زناکار، سنگ مى‌باشد. وقتى زیاد متولد شد، هفت نفر از جمله ابو سفیان، ادعاى پـدرى او را داشتند با این که در خانه‌اى متولد شد که مادرش سمیه و پدرش غلامى به نام عبید بود.

5 ـ معاویه، قاتل طایفه حضرمیین است 

6ـ امارت معاویه بر مردم، بزرگترین بلیه مى‌باشد و بزرگترین فضلیت، جهاد با معاویه است منتها شرایط زمانى و مکانى، اجازه این کار را نمى‌دهد

7 بدتر از معاویه، ولایت عهدى یزید بن معاویه است، جوانى که شرب خمر مى‌کند


یزید در دوران خلافتش مرتکب سه جنایت بزرگ شد

 

الف: شهادت حسین علیه السلام و یارانش در کربلا.

ب: حمله به مدینه و مباح شمردن جان و مال و ناموس مسلمین و کشتن بالغ بر ده هزار نفر از جمله هشتاد نفر از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و هفتصد نفر از قریش و انصار.

ج: حمله به مکه معظمه و نصب منجنیق براى سرنگونى عبداللّه بن زبیر . (5)

پی‌نوشت‌ها:

1- الامامة والسیاسة، 1/155 ـ 157/ اعیان الشیعه، 1/583/ بحارالانوار، 44/212

2- زیـاد بـن ابـیـه به دستور معاویه، مسلم بن زیمر و عبداللّه بن نجر حضرمى را به جرم تشیع به دار زد و چندین روز جنازه اینان جلو خانه‌هایشان بر دار بود. (الغدیر/ 11/61)

3- اعیان الشیعه، 4/580/ اسدالغابه، 1/386

4- سفینه، عمرو کشى، 46

5- الامامة والسیاسة، 1/187/ حیاة الحیوان، 1/86

کتاب نامه‌ها و ملاقات‌هاى امام حسین علیه السلام، على نظرى منفرد: منبع

 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


قال الصادق علیه السلام:ان شئت ان تکرم فلن ،وان شئت ان تهان فاخشن -تحف العقول ص 266

امام صادق علیه السلام فرموده است:اگرمیخواهی درجامعه موردتکریم واحترام باشی بامردم به مداراونرمی برخوردکن ،واگرمیخواهی باتحقیرواهانت مردم مواجه شوی روش تندی وخشونت درپیش گیر

برگرفته ازکتاب الحدیث ج 1 ص43

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

تربیت های ایمانی درکودکان

امام باقرعلیه السلام درحدیث مفصلی وظائف اولیاء اطفال رادرتربیتهای ایمانی کودکان درسنین مختلف بیان فرموده است:درسه سالگی کلمه توحید(لااله الاالله)راه طفل بیاموزند،درچهارسالگی (محمدرسول الله)راباویادبدهند،درپنج سالگی رویش رابه قبله متوجه کندوباوبگویندکه سربسجده بگذارددرشش سالگی کامل رکوع وسجده صحیح راباوبیاموزند،درهفت سالگی بطفل میگویند:دست ورویت رابشوی ونمازبگذار .مکارم الاخلاق صفحه 115

پیامبراکرم صل الله علیه وآله وسلم فرمودبکودکان خوددرهفت سالگی امرکنیدنمازبگذارند.مستدرک جلد1 صفحه 171 برگرفته ازکتاب الحدیث جلد3 ص 81 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


مراحل 9 گانه قیام ونهضت اباعبدالله الحسین علیه السلام

1- عدم بیعت بایزیدبن معاویه امام حسین علیه السلام فرمودلوبایعت مع یزیدوعلی الاسلام السلام اگرمن دست بیعت بایزیدبدهم فاتحه اسلام خوانده خواهدشد

2-هجرت شبانه آن بزگواربه همراه اهل بیتش در27 رجب سال 60هجری  جدش رسول خدارادرعالم رویا می بیندآن حضرت می فرماید- یاحسین اخرج الی العراق فان الله شاء ان یراک قتیلا - ای حسین به سوی عراق بروخداونداراده کرده است که توراکشته ببیند

3- توقف حدود4 ماهه درمکه مکرمه وسخنرانیهاوخطبه های آن بزرگواربرای آگاهی بخشی به مردم

4-اعزام فرستاده ویژه اش حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام به کوفه به منظورزمینه سازی به منظوربیعت مردم کوفه با آنحضرت

5- حرکت امام حسین  علیه السلام ازمکه به طرف کوفه درهشتم ذی الحجه سال 60هجری وبدل کردن حج تمتع به عمره مفرده چون یزیدیان تصمیم داشتند آن بزگواررادرحال طواف دورخانه خدا ترور نمایندوآنهامی گفتنداگرحسین مکه راترک کردشخصیتش راترورمی کنیم ومی گوئیم حسین ازدین جدش رسول الله خارج شده است.

6- ورودآن حضرت به سرزمین کربلا درروزدوم محرم سال 61 هجری

7- حماسه آفرینی رهبرآزادگان جهان اباعبدالله الحسین علیه السلام وبنی هاشم واصحاب باوفای آن بزرگواردرروزعاشورا

8- اسارت حضرت امام سجاد علیه السلام وعمه بزگوارش  حضرت زینب کبری سلام الله علیهاو84 زن وکودک به شام وخطبه های غراء آن اسرای بزرگوار ورسواکردن یزیدو بنی امیه

9- برگشت به مدینه وبرپاکردن مجالس عزاداری برای شهدای کربلا وزنده نگه داشتن یادآن بزرگواران شهید .ازآن زمان تاکنون شیعیان واراتمندان به امام حسین علیه السلام بزگداشت شهدای کربلا رابرگزارمی کنند

برداشت ازسخنان استاد ارجمندحجه الاسلام والمسلمین جواد محدثی

  • محمد مزینانی