هدایت

معارف اسلامی

هدایت

معارف اسلامی

بایگانی
  • ۰
  • ۰


حکومتی به وسعت تمام زمین

از آیات قرآن کریم استفاده می شود که وظیفه انبیای الهی، رساندن سخن پروردگار عالم به جامعه بشری است.(1) اگر مردم با اختیار خودشان نزد انبیاء و اولیای الهی بیایند و خود را تحت تربیت ایشان قرار دهند، تربیتِ انسان ها، به عنوان یکی از وظایف اساسیِ انبیاء و اولیای الهی، بر عهده ایشان می آید.(2)

حال اگر تعداد تربیت یافتگان مکتب نبوّت و امامت، زیاد شود، وظیفه دیگری هم بر عهده ولیّ خدا می آید و آن تشکیل حکومت اسلامی است؛(3) زیرا تنها در سایه حکومت اسلامی، می توان احکام نورانی و انسان ساز اسلامِ عزیز را عملی کرد.

 

جلوه ای از حکومت نبوی

یکی از مستندات این مسئله، سیره نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله است؛ آن هنگام که در سال سیزدهم از بعثت به مدینه منوَّره تشریف آوردند، حکومت جامع و فراگیر اسلامی تأسیس کردند، سپاه عظیمی از مسلمانان تشکیل دادند و به قضاوت پرداختند. مبلّغان و معلّمان را به اطراف و اکناف مملکت اسلامی می فرستادند، و نماینگانی در مناطق مختلف، نصب می کردند. ملاحظه می فرمایید که ساماندهی سپاه برای دفاع از کیان اسلامی، تشکیل محاکم رسمی برای رفع خصومات، اعزام مبلّغ و نصب نماینگان، جلوه ای از تأسیس حکومت مرکزی است.

 

سیاستمداران معصوم

ذکر این نکته لازم است که حکومت اسلامی، زمانی تأسیس می شود که مردم بخواهند احکام دین در جامعه اجرا شود و روشن است که اگر نخواهند، حکومت اسلامی نیز پدید نخواهد آمد. بر اساس ادلّه توحید در تمام مراتب آن، مشروعیّت تنها از آنِ خدای ربّ العالمین است و بس. مردم در مشروعیّت نظام اسلامی، هیچ نقشی ندارند. نقش مردم در پذیرش (مقبولیّت) و عدم پذیرش، متجلّی می شود. گرچه از حدود 250 سالی که مدّت حضور امام معصوم در میان مردم است، فقط 15 سال تحت حکومت اسلامی مشروع بوده است؛ در باقی این مدّت طولانی، آیا ائمّه معصومین علیهم السلام، دخالت در امور حکومتی و سیاسی می کردند یا اینکه به هیچ وجه در این امور ورود نمی کردند؟ برای جواب به این سوال، به دو حادثه ای که در زمان حیات امام موسی الکاظم علیه السلام، روی داده است، اشاره می کنیم.

خدمت به شیعه با نفوذ به دستگاه دشمن

حادثه اوّل: علیّ بن یقطین (211638) که از شاگردان ممتاز امام کاظم علیه السلام است، به اشاره حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام، مقام وزارت را در زمان حکومت هارون الرّشید، پذیرفت. هدف امام از تشویق علی به تصدّی این منصب، حفظ جان و مال و حقوق شیعیان بود.

امام کاظم علیه السلام به علیّ بن یقطین، فرمودند: «یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را برای تو تضمین کنم

علی پرسید: آنها کدامند؟

امام فرمودند: «سه چیزی که برای تو تضمین می کنم عبارتند از:

1. هرگز با شمشیر (و به دست دشمن) کشته نشوی.

2. هرگز تهیدست نگردی.

3. هیچ وقت زندانی نشوی.

و امّا آنچه تو باید تضمین کنی این است که هر وقت یکی از شیعیان ما، به تو مراجعه کرد، هر کاری و نیازی داشته باشد، انجام دهی و برای او عزّت و احترام قائل شوی

البته توجّه دارید منظور از هر کاری و نیازی که امام فرمودند، حقّی است که باید گرفته شود یا مشکلی که می توان آن را حلّ کرد و مانند آن... .

پسر یقطین قبول کرد، امام نیز شرائط بالا را تضمین نمود. امام ضمن این گفتگوها فرمود: «مقام تو، مایه عزّت برادران (شیعه) تو است و امید است خداوند به وسیله تو، شکستگی ها را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد.»(4)

علیّ بن یقطین شیعه ای مُخلِص است که به اذن امام زمان خود، در دربار یک خلیفه عبّاسی، در خدمت شیعیان است تا جان و مال ایشان را به واسطه قدرت و نفوذی که دارد، حفظ کند.

هشدار جدی به مسلمانان عصر حاضر

اکنون توجّهی به عصر حاضر با تمام حسّاسیّت هایش می کنیم. دشمنی در روبروست که کمر بر نابودی اسلامِ عزیز، بسته است و شیعه و سنّی هم برایش هیچ فرقی نمی کند. بین شیعیان اقدامات تروریستی انجام می دهند که بیفتد گردن برادران اهل سنـّت و میان مناطق سنّی نشین، عملیّات تروریستی انجام می دهند که نظرات، متوجّه شیعیان شود، غافل از اینکه عامل هر دو اِقدام، یک نفر است. این در حالی است که متأسفانه برخی شبکه های ماهواره ای که نمی خواهیم فعلا نامی از آنها ببریم به اسم مبارک ائمّه معصومین علیهم السلام مطالبی را بیان می کنند که سبب به خطر افتادن جان و مال و ناموس مسلمانان می شود. بنگرید به عراق و سوریه! این محافل تفرقه انداز در خون مسلمانان مظلوم و بی گناه، شریک هستند و در پیشگاه عدل الهی، مسئول.

 

فدک، رمزی از قلمرو حکومت اسلامی

حادثه دوم: هارون الرّشید می دانست که موسی بن جعفر علیهما السلام و پیروانش، وی را غاصب خلافت پیامبر صلّی الله علیه و آله می نامند. برای همین روزی هارون (شاید به منظور آزمایش و کسب آگاهی از آرمانِ پیشوای هفتم) به آن حضرت اعلام کرد که حاضر است «فدک» را به او برگرداند.

امام فرمودند: «در صورتی حاضرم فدک را تحویل بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس دهی

هارون پرسید: حدود و مرزهای آن کدام است؟

امام فرمودند: «اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نخواهی داد

هارون اصرار کرد و سوگند یاد نمود که این کار را انجام خواهد داد.

امام حدود آن را چنین تعیین فرمود:

«حدّ اوّلش، عدن

حدّ دومش، سمرقند

حدّ سومش، آفریقا

حدّ چهارم آن نیز مناطق ارمنیّه و دریای خزر است

هارون که با شنیدن هر یک از این حدود، تغییر رنگ می داد و به شدّت ناراحت می شد، با شنیدن حدود چهارگانه، نتوانست خود را کنترل کند و با خشم و ناراحتی گفت: با این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی ماند.

امام فرمودند: «می دانستم که نخواهی پذیرفت و به همین دلیل از گفتن آن امتناع داشتم.»(5)

امام با این پاسخ می خواستند به هارون بگویند "فدک" رمزی از مجموع قلمرو حکومت اسلامی است.

 

اشراف و حسّاسیّت نسبت به سیاست

نتیجه ای که از این دو جریان می گیریم، اشراف امام کاظم علیه السلام بر مسائل سیاسی و اجتماعی است و اینکه ایشان نسبت به امور سیاسی، بی تفاوت نبودند و با توجّه به شرائط موجود، ورود می کردند.

امیدوارم که سیره عملیِ امام موسی الکاظم علیه السلام درسی آموزنده برای همه مسلمانان باشد.

 

پی نوشت:

1. مائده/99.

2. جمعه/2.

3. نساء/65.

4. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق علیه‌السلام ،چاپ چهاردهم،1381ش.

5. همان.

محمّدحسن بشیری            

مدّرس حوزه علمیه              

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

هیچ وقت فراموش نمی کنم درجلسه ای بودیم یکی ازمسولین ادارات سخنرانی می کردایشان می گفتند یک نمایشگاهی درمشهدمقدس برگزارشد خانمی از یکی ازکشورهای خارجی آمده بودشغلش معلمی بوداماتمام دانش آموزانش محجبه بودندازایشان سوال شدشماچگونه حجاب رابرای دانش آموزانت مطرح کرده ای که اینطور شاگردانت به عفاف وحجاب پای بندنداودرجواب گفت من کاربزرگی انجام ندادم اول شاگردانم همه بی حجاب بودندمن درقالب یک مثال ساده برای ایشان موضوع عفاف وحجاب رادردل وقلبشان نهادینه کردم یک روزکه سرکلاس رفتم دوعدلیوان آب تمیزبردم وازایشان سوال کردم این لیوانهاآب تمیزوقابل شرب دارندسریکی از لیوانها راپوشاندم ودیگری رابه همان حالت اول باقی گذاشتم ابتداء لیوانی که درپوش نداشت رابرداشتم ونشان بچه هادادم وگفتم نظرتان درباره این لیوان آب چیست؟همه گفتنداین آب تمیزوقابل شرب است سپس حشره مرده ای راازازبالاانداختم ودرون لیوان آب رفت به دانش آموزانم گفتم حالابگویدچه اتفاقی افتادهمه گفتندلیوان آب کثیف وغیرقابل شرب شدسپس لیوانی که درپوش داشت رابرداشتنم وحشره مرده ای راازبالاانداختم وروی درپوش لیوان قرارگرفت گفتم بچه ها بگوید حالاچه اتفاقی افتادآنهاگفتنددرپوش لیوان باعث شدکه آب لیوان آلوده نشودو مثل گذشته آب لیوان تمیزو قابل شرب باقی بماندازاین مثال ساده ای که برای ایشان زدم اینگونه استفاده کردم که حجاب وعفاف شما مثل این درپوش لیوان است که جلوفحشاومنکرات وآزار واذیت هار امی گیردوانسان آلوده نمی شودوازچشم ها ودلهای خائن محفوظ می ماند ازفردادیدم همه دانش آموزانم محجبه سرکلاس حاضرشدند.ضمنا کسی که شی باارزشی داردآن رابرسردست نمی گیردبلکه آن رادرگاوصندق قرارداده ودرب آن را محکم می بنددوبرای آن رمز قرارمی دهدچه چیزی ازگوهرعفاف وحجاب برای زنان ودختران جامعه اسلامی ما باارزش تر است .چرابعضی ازدختران وزنان جامعه اسلامی ما به راحتی بهترین گوهروجودیشان رادراختیارچشم های آلوده و دل های ناپاک قرارمی دهند.

زن مثال گل بوددرباغ گلزارجهان /مرداواندرمثل باشدچومردباغبان

باغبان بایدکه دیواری کشدبردورباغ /تاگلش ایمن شودازدست برداین وآن


  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


سلام علیکم

احتراما: امروزاول ماه صفراست درتاریخ ذکرشده دراول ماه صفر سرنازنین اباعبدالله الحسین علیه السلام راوارددمشق کردند  درمفاتیح الجنان محدث قمی آمده که این ماه معروف به نحوست است وبرای رفع آن بهترین چیزها صدقه دادن ودعاکردن است .

اگرکسی خواهدمحفوظ ماندازبلاهای نازله دراین ماه درهرروز10مرتبه این دعارابخواند .

یاشدیدالقوی ویاشدیدالمحال یاعزیزیا عزیزیاعزیز ذلت بعظمتک جمیع خلقک فاکفنی شرخلقک یامحسن یامجمل یامنعم یامفضل یالااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبناله ونجیناه من الغم وکذالک ننجی المومنین وصلی الله علی محمدوآله الطیبین الطاهرین

نمازاول ماه 2رکعت است در رکعت اول حمدویک مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم حمد ویک مرتبه سوره قدر وهرروزصدقه دادن دوخط دعابعدازنمازاول ماه که درکلیات مفاتیح الجنان موجوداست.

همچنین این دعاراخواندن سبحان الله یافارج الهم ویاکاشف الغم فرج همی ویسرامری وارحم ضعفی وقله حیلتی وارزقنی من حیث لا احتسب یارب العالمین .التماس دعا

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی ازسوالات ودغدغه های ذهنی پدرها ومادرها ی مومن ومعتقداینستکه چرا فرزندانمان به نمازکم توجهند گاهی نمازمی خوانندوگاهی آن راترک می کنندویا باسستی وتنبلی نمازمی خوانند. این والدین دنبال راه حل مسئله می گردندلذادراین خصوص پرسشهای زیادی دارند؟

به نظرمی رسدانسان تاحکمت وفلسفه کاری رانداندنه علاقه به آن کاررانشان می دهدونه سعی می کندآن کاررا انجام بدهدموضوع نمازهم ازاین قضیه مستثنی نیست یکی ازعواملی که می تواند فرزندانمان رابه نماز راغب نمایدتشویق وتقدیراست که بایداین کارهم حساب شده وهم دقیق باشد.دوم اینکه مابایدبدانیم خواسته های معقول فرزندانمان چیست یعنی وارددنیای کیفی آنهاشویم،ودرحدمقدورخودومصلحت ایشان آن خواسته ها رابرآورده نمائیم ومتقابلا ازآنهابخواهیم تابه معنویات به ویژه نمازتوجه ویژه ای داشته باشندسوم اینکه برای آشنانمودن فرزندانمان باموضوع نمازبایدازمثالهای واضح وروشن وتاثیرگذاراستفاده نمائیم مثلا ازایشان سوال کنیم اگریک روزمعلمتان درسرکلاس شماراتشویق کردوجایزه دادشمادرمقابل این کارمعلم چه می کنید ؟قطعا جواب فرزندانمان اینستکه ازمعلم تشکرمی کنیم دراین لحظه بایدبه ایشان بگوئیم خداوندمتعال نعمتهای زیادی به ماداده است وهرلحظه به مالطف می کندوهرآنچه موردنیازومصلحت ماست رابه ما مرحمت می کندآیا نبایدازخداوندمتعال تشکرنمائیم، خوب نمازخواندن هم یک نوع تشکرازخداوندسبحان است،ونفع اصلی آن به خود نمازگزاربرمی گرددچهارم اینکه خداوندمتعال به نمازوروزه واعمال ما نیازندارداین ماهستیم که برای رسیدن به کمال وسعادت به نماز ومعنویات نیازمندیم پنجم اینکه سخن گفتن باخداوندمتعال خیلی شیرین وباحلاوت است بشرط آنکه معنای نمازرابفهمیم وبدانیم باچه قادرمتعالی سخن می گوئیم ما که بی نهایت کوچک هستم واوکه بی نهایت بزرگ وعظیم الشان است ،لذابیشتربه این واجب الهی توجه خواهیم کرد نکته آخراینکه ازفرزندمان سوال کنیم چرامادرشبانه روزسه وعده غذامی خوریم چرامایعات می نوشیم؟یا اصلا چراشب می خوابیم واستراحت می کنیم ؟جواب این سوالات یک جمله است وآن اینکه جسم مانیازبه این قبیل مواردداردومایه حیات آن است.دراین زمان باید به فرزندانمان بگوئیم ما علاوه برجسم دارای روح هم هستیم،به این دلیل وقتی که انسان می میردوروح ازبدنش بیرون می آید او درواقع حیات مادی اش راازدست می دهدوبستگان وعزیزانش اورابه خاک می سپارندپس روح دربدن اصل بوده وجسم فرع آن است همانطورکه جسم مانیازبه غذاداردروح ماهم متقابلانیازبه غذادارد .نمازوروزه واعمال عبادی که همان فروع دین باشدغذای روح ماست مثلا تلاوت قرآن ودعا ونیایش باپروردگارعظیم الشان ورفتن به حرم های مطهر امامان معصوم علیهم السلام وکمک به دیگران ... اینهاغذای روحند پس اگرآرامش می خواهیم بایدبه معنویات توجه کنیم خداوندمتعال می فرماید الابذکرالله تطمئن القلوب - آگاه باشیدکه دل ها فقط بایادخداآرام می گیرد،نمازخودش ذکرویادخداست زیراخداوندعزیزدرقرآن می فرماید:اقم الصلاه لذکری نمازرابه خاطریادمن به پادار.والسلام


 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله وبالله آمنت بالله توکلت علی الله

هرگاه صبح ازخانه بیرون آمدی وگفتی بسم الله وبالله ملکی می گویدکفایت شدی زمانی که گفتی آمنت بالله آن ملک می گویدهدایت شدی ووقتی گفتی توکلت علی الله آن ملک می گویدوقایت شدی (یعنی محفوظ شدی) شرط این جملات مختصر داشتن تقوی است.

حضرت آیه الله العظمی وحیدخراسانی حفظه الله

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لکی اعرف -بحارالانوار، ج 84، ص 198 و 344
(من گنج نهان بودم، خواستم که شناخته شوم، لذا مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم.)

ماخذ:سایت تبیان سازمان تبلیغات اسلامی کشور

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

شکرکردن درقرآن


قرآن می فرماید:لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید.

اگرشکرنعمتهای الهی رابه جاآوریدخداوندمتعال نعمتهایش رابرشما افزون می کند اما اگر کفران وناسپاسی نمودیدنعمتها زوال می آید بدرستیکه عذاب الهی سخت وشدیداست.

شکرنعمت نعمتت افزون کند/کفرنعمت ازکفت بیرون کند.

شکرنعمتها اینطورمحقق می شودکه هرنعمتی رابه جا وبه موردمصرف نمایی مثلا باچشم به حلال الهی بنگری بازبان غیبت نکنی ،تهمت نزنی ،زخم زبان نزنی، با گوش هرآوازی رانشنوی و...

مولانا

این جهان کوه است وفعل ماندا

سوی ماآیدنداهاراصدا

فعل توکان زایدازجان وتنت

همچوفرزندی بگیرددامنت

پس توراهرغم که پیش آیدزدرد

برکسی تهمت منه،برخویش گرد

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

هروقت درزندگی ات گیری پیش آمدوراه بندان شد،بدان خداکرده است،زودبروبااوخلوت کن وبگوبامن چکارداشتی که راهم رابستی ؟هرکس گرفتاراست،درواقع گرفته ی یاراست.باتکرارکردن کارهای خوب ،عادت حاصل می شود،بعدبه عبادت منجرمی شود.عبادت هم معرفت ایجادمی کندبعدملکات فاضله درفردبه وجودمی آیدونهایتا به ولایت منجرمی شود.موت راکه بپذیری ،همه غم وغصه هامی رودوبی اثرمی شود.وقتی باحضرت عزرائیل رفیق شوی ،غصه هایت کم می شودآمادگی موت خوب است،نه زودمردن ،بعدارآمادگی ،عمردنیابسیارپرارزش خواهدبود.ذکرموت ،دنیارادرنظرکوچک می کندوآخرت رابزرگ. منبع ماهنامه احیاءصنعت

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

مطالب آموزنده

تصورکنیدبانکی داریدکه درآن هرروز صبح 86400 تومان به حساب شما واریزمی شودوتاآخرشب فرصت داریدتاهمه پول ها راخرج کنید،چون آخروقت حساب ،خودبه خودخالی می شود.دراین صورت شماچه خواهیدکرد؟البته که سعی می کنیدتاآخرین ریال راخرج کنید. هرکدام ازمایک چنین بانکی داریم :بانک زمان .هرروزصبح ،دربانک زمان ما 86400 ثانیه اعتبارریخته می شودوآخرشب این اعتباربه پایان می رسدهیچ برگشتی نیست وهیچ مقداری ازاین زمان به فردااضافه نمی شود.ارزش یک سال رادانش آموزی که مردودشده ،می داند.ارزش یک ماه رامادری که فرزندنارس به دنیا آورده ،می داند.ارزش یک هفته راسردبیریک هفته نامه رامی داند.ارزش یک دقیقه راشخصی که ازقطارجاده مانده ،می داند. وارزش یک ثانیه راآن که ازتصادفی مرگبارجان به دربرده می داند.هرلحظه گنج بزرگی است، گنجمان را مفت ازدست ندهیم .بازبه خاطربیاوریم که زمان به خاطرهیچ کس منتظرنمی ماند.دیروز به تاریخ پیوست ،فردامعماستوامروزهدیه است. ماخذ ماهنامه احیاءصنعت -نشریه معاونت ادارات وکارخانجات ستاداحیاء امربه معروف ونهی ازمنکرخراسان رضوی

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


پاسخ امام حسین علیه السلام به نامه معاویه در مورد تقاضاى بیعت با یزید


و انی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتک علیها. مـعـاویـه، طى نـامـه‌اى به عمرو بن سعید حاکم مدینه، از او خواست که از حسین علیه السلام، ابن عـبـاس، عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن زبیر براى ولایت عهدى یزید بیعت بگیرد و چون حاضر به بیعت نشدند، معاویه براى هر یک نامه‌اى جداگانه نوشت، از جمله نامه‌اى هم براى امام حسین علیه السلام نوشت و متذکر شد اخبارى از شما رسیده که متوقع نبود متن نامه معاویه این است:

اما بعد: فقد انتهت الی منک امور، لم اکن اظنک بها رغبة عنها و ان احق الناس بالوفا لمن اعطى بیعة من کان مثلک فی خطرک و شرفک و منزلتک التی انزلک اللّه فلا تنازع الى قطیعتک واتق اللّه ولا تردن هذه الامة فی فتنة وانظر لنفسک و دینک و امة محمد ولا یستخ فنک الذین لا یوقنون.

امـا بـعد، اخبارى از شما به من رسیده که خیال نمى‌کردم آنها را از روى میل و رغبت انجام داده باشى و سزاوارترین مردم در میان کسانى که بیعت کرده و در موقعیت و عظمت و شرافت خدادادى شما باشد، باید به بیعت وفادار بماند، از خدا بترس و مردم را به فتنه نینداز و به خودت و دینت و امت پیامبر صلی الله علیه و آله دقت کن و کسانى که یقین به آخرت ندارند، شما را سبک نکنند.


پاسخ امام حسین علیه السلام

 

حـضـرت در جواب، پاسخ کوبنده و رسوا کننده‌اى براى معاویه نوشت و معاویه را مبدا تمام مصایب مـسلمین دانستند و جنایات معاویه و بدعت‌هاى او را متذکر شدند که به خاطر اهمیت آن، متن نامه و ترجمه آن را مى‌آوریم:

اما بعد: فقد جانی کتابک تذکر فیه انه انتهت الیک عنی امور، لم تکن تظننی بها، رغبة بی عنها، و ان الحسنات لا یهدی لها، ولا یسدد الیها الا اللّه تعالى. و امـا ما ذکرت انه رقی الیک عنی فانما رقاه الملاقون، المشاؤون بالنمیمة، المفرقون بین الجمع، و کـذب الـغـاوون الـمـارقون، ما اردت حربا ولا خلافا، و انی لا خشى اللّه فی ترک ذلک، منک و من حزبک، القاسطین الملحدین حزب الظالم، و اعوان الشیطان الرجیم. الـسـت قاتل حجر، و اصحابه العابدین المخبتین، الذین کانوا یستفظعون البدع و یامرون بالمعروف و یـنـهـون عـن الـمـنـکـر فقتلتهم ظلما و عدوانا، من بعد ما اعطیتهم المواثیق الغلیظة، والعهود المؤکدة، جراة على اللّه واستخفافا بعهده؟

اولـسـت بـقـاتل عمرو بن الحمق الذی اخلقت و ابلت وجهه العبادة، فقتلته من بعد ما اعطیته من العهود ما لو فهمته العصم نزلت من شعف الجبال؟!

اولـسـت الـمـدعـى زیادا فی الاسلام فزعمت انه ابن ابی سفیان و قد قضى رسول اللّه صلی الله علیه و آله ان الولد لـلفراش والعاهر الحجر ثم سلطته على اهل الاسلام، یقتلهم و یقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف، و یصلبهم على جذوع النخل؟!

سبحان اللّه یا معاویة! کانک لست من هذه الامة ولیسوا منک. او لـسـت قاتل الحضرمی الذی کتب الیک فیه زیاد، انه على دین علی کرم اللّه وجهه و دین علی هو دیـن ابـن عـمـه صلی الله علیه و آله الذی اجلسک مجلسک الذی انت فیه، و لولا ذلک کان افضل شرفک و شرف ابائک تجشم الرحلتین رحلة الشتا والصیف، فوضعها اللّه عنکم بنا، منة علیکم؟!

و قلت فیما قلت: لا ترد هذه الامة فی فتنة و انی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتک علیها. و قلت فیما قلت انظر لنفسک و لدینک و لامة محمد و انی واللّه ما اعرف افضل من جهادک فان افعل فانه قربة الى ربی و ان لم افعله فاستغفر اللّه لدینی، و اساله التوفیق لما یحب و یرضى. و قلت فیما قلت: متى تکدنی، اکدک، فکدنی یا معاویة! فیما بدالک، فلعمری قدیما یکاد الصالحون، و انی لارجو ان لا تضر الا نفسک، ولا تمحق الا عملک، فکدنی ما بدالک واتق اللّه یا معاویة! واعلم ان للّه کتابا لا یغادر صغیرة ولا کبیرة الا احصاها. واعـلـم ان اللّه لیس بناس لک قتلک بالظنه، و اخذک بالتهمة، و امارتک صبیا یشرب الشراب و یلعب بالکلاب ما اراک الا و قد ابقت نفسک، و اهلکت دینک واضعت الرعیة، والسلام. (1) اما بعد، نامه تو به من رسید و یادآور شدى که امورى از من به تو رسیده که به گمان تو، سزاوار من نبوده است، همانا براى رسیدن به خوبی‌ها و توفیق، جز پروردگار عالم، کسى وجود ندارد. و امـا آنـچـه از من به تو رسیده، سخن افراد چاپلوس و سخن چین است که تفرقه‌انداز و دروغگویان گـمراه هستند من تصمیم به جنگ و مخالفت با تو را نگرفته‌ام و از این که جنگ با تو و حزب ظالم تو که یاران شیطان هستند، ترک کردم از خداوند خائف هستم . آیـا تـو قـاتـل حـجـر بن عدى و یارانش نیستى که عابد و متواضع بودند، آنها که بدعت‌ها را ناروا مـى‌شمردند، امر به معروف و نهى از منکر مى‌کردند، بعد از آن که امان و عهد محکم دادى، به ناحق آنان را کشتى، با این عمل بر خدا جرات کردى و عهد او را سبک شمردى. آیـا تـو قـاتـل عـمـر بن حمق نیستى؟

آن انسانى که در اثر عبادت، بدنش لاغر و صورتش زرد و نـحـیـف شده بود، بعد از آن همه عهد و پیمان‌هاى محکم، او را هم کشتى به نحوى که اگر آهوان مى‌فهمیدند از بالاى کوه‌ها پایین مى‌آمدند. آیا تو زیاد بن ابیه را به پدرت ابوسفیان ملحق نکردى در حالى که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود که فرزند بـراى صـاحـب بستر است و براى زناکار سنگ است؟

و او را بر مردم مسلط کردى که آنان را مى‌کشد و دسـت و پـایشان را قطع مى‌کند و آنان را بر شاخه‌هاى درخت خرما آویزان مى‌کند، سبحان‌اللّه! اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و این امت هم از تو نیستند؟

آیـا تـو قـاتـل حـضرمیین (2) نیستى که زیاد بن ابیه با تو مکاتبه کرد که اینان طرفدار على علیه السلام هستند و دین على همان دین پیامبر صلی الله علیه و آله است که تو امروز به جاى او نشسته‌اى، اگر دین پـیـامـبـر نـبـود، شرافت تو و پدرانت همانند شرافت کوچ کنندگان در زمستان و تابستان بود که خداوند به خاطر ما بر شما منت نهاد و آن را برداشت. معاویه! در نامه‌ات نوشته‌اى که این امت را به فتنه نیندازم، ولى من فتنه‌اى را بالاتر از این نمى‌بینم که تو امیر بر این مردم هستى. بـاز گفته‌اى که مصلحت خود و دین و امت پیامبر صلی الله علیه و آله را در نظر بگیرم، به خدا قسم! من چیزى را بـهـتر از جنگ با تو نمى‌بینم که اگر این کار را انجام بدهم، مقرب درگاه الهى شده‌ام و اگر ترک کنم، از خدا استغفار مى‌کنم و از خداوند آنچه موجب محبت و رضایت اوست، مى‌طلبم. باز گفته‌اى که هر وقت من حیله کنم، تو هم حیله مى‌کنى، پس معاویه هر چه مى‌توانى حیله کن، به جان خودم قسم همیشه صالحین مورد حیله قرار مى‌گرفتند و من امیدوارم که ضررش متوجه خودت بشود و اعمالت را نابود سازد.

مـعـاویـه! از خـدا بترس که خداوند متعال نامه اعمالى دارد که تمام اعمال صغیره و کبیره در آن ضبط است.

معاویه! خداوند فراموش نمى‌کند که چگونه اولیاءاللّه را به صرف گمان درباره آنان، آنان را کشتى یا دسـتـگـیـر نـمودى و پسرت (یزید) را که شراب مى‌نوشد و سگ بازى مى‌کند بر گرده مردم سوار کـرده‌اى مـى‌بـیـنم تو را که خود و اهل و دینت را نابود کرده‌اى و مردم را حقیر و کوچک شمرده‌اى. والسلام


رؤوس مهم جوابیه امام علیه السلام

 

1ـ سـیـاسـت امـام حـسـیـن علیه السلام هـمان سیاست امام مجتبى علیه السلام نسبت به معاویه است و تا معاویه زنده است، قصد جنگ و مبارزه با او را ندارد، چنانچه در پاسخ جعده، همین را متذکر شد.

2مـعاویه، قاتل حجربن عدى است. حجر در قریه مرج عذرا نزدیک شام با شش نفر از دوسـتـان و یارانش به دستور معاویه به شهادت رسیدند شهادت حجر ، تاثیر عمیقى در روحیه مـسـلـمـانان گذاشت و نقاب از چهره معاویه برگرفت، عایشه و حسن بصرى نیز از قتل آنان شگفت زده شدند و حتى خود معاویه از کشتن حجر پشیمان شد. حـضـرت مـى‌فـرمـاید: جرم حجر چه بود؟

آیا نماز نمى‌خواند؟

آیا امر به معروف و نهى از منکر نمى‌کرد؟

چه حلالى را حرام و چه حرامى را حلال کرده بود؟

در اولین برخورد عایشه با معاویه این مـساله مطرح شد، معاویه گفت: امر من و حجر را به فرداى قـیامت بگذارید. در موقع شهادت، حجر وصیت کرد: زنجیر را از تنم در نیاورید و خون‌ها را نشویید تا فرداى قیامت با همین وضع، جلو معاویه را بگیرم. )3)

3 ـ مـعـاویه، قاتل عمرو بن حمق است، وى از رفقاى حجربن عدى مى‌باشد که زیاد بن ابـیـه در تـعـقـیـب اوست، لذا به کوه‌هاى موصل فرار مى‌کند و با سربازان آنجا درگیر و کشته مى‌شود، سرش را جدا کرده به نزد معاویه فرستاد و معاویه آن سر را به نیزه زد و این اولین سرى بود کـه در اسـلام بـه نیزه رفت وى از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در جمل، صفین و نهروان شرکت کرد و براى على علیه‌السلام به منزله سلمان براى پیامبر صلی الله علیه و آله بود.4

4 ـ مـخالفت با حدیث نبوى: پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیثى فرموده: فرزند براى صاحب بستر است و سزاى زناکار، سنگ مى‌باشد. وقتى زیاد متولد شد، هفت نفر از جمله ابو سفیان، ادعاى پـدرى او را داشتند با این که در خانه‌اى متولد شد که مادرش سمیه و پدرش غلامى به نام عبید بود.

5 ـ معاویه، قاتل طایفه حضرمیین است 

6ـ امارت معاویه بر مردم، بزرگترین بلیه مى‌باشد و بزرگترین فضلیت، جهاد با معاویه است منتها شرایط زمانى و مکانى، اجازه این کار را نمى‌دهد

7 بدتر از معاویه، ولایت عهدى یزید بن معاویه است، جوانى که شرب خمر مى‌کند


یزید در دوران خلافتش مرتکب سه جنایت بزرگ شد

 

الف: شهادت حسین علیه السلام و یارانش در کربلا.

ب: حمله به مدینه و مباح شمردن جان و مال و ناموس مسلمین و کشتن بالغ بر ده هزار نفر از جمله هشتاد نفر از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و هفتصد نفر از قریش و انصار.

ج: حمله به مکه معظمه و نصب منجنیق براى سرنگونى عبداللّه بن زبیر . (5)

پی‌نوشت‌ها:

1- الامامة والسیاسة، 1/155 ـ 157/ اعیان الشیعه، 1/583/ بحارالانوار، 44/212

2- زیـاد بـن ابـیـه به دستور معاویه، مسلم بن زیمر و عبداللّه بن نجر حضرمى را به جرم تشیع به دار زد و چندین روز جنازه اینان جلو خانه‌هایشان بر دار بود. (الغدیر/ 11/61)

3- اعیان الشیعه، 4/580/ اسدالغابه، 1/386

4- سفینه، عمرو کشى، 46

5- الامامة والسیاسة، 1/187/ حیاة الحیوان، 1/86

کتاب نامه‌ها و ملاقات‌هاى امام حسین علیه السلام، على نظرى منفرد: منبع

 

  • محمد مزینانی