هدایت

معارف اسلامی

هدایت

معارف اسلامی

بایگانی
  • ۰
  • ۰


مرحوم دکتر شریعتی:
ای انسان؛ امروز

هنر را نجات دهید

هنر تنها ابزار تزیین نیست

تنها وسیله ی تفنن نیست

هنر یک رسالت بزرگ وعمیق دارد

هنر را نباید به دیوار اطاق خواب یا نشیمنمان

بیاویزیم و لذت ببریم

هنر یک طوطی گویای اسرار است

باید از او بیاموزیم و لذت ببریم

هنر یک کبوتر قاصد است باید پیامهایش رابشنویم

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


 

عصریک جمعه دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم

که چراعشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرالحظه باران نرسیده است؟

...وهرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،

به ایمان نرسیده است.

وغم عشق به پایان نرسیده است.




بگو حافظ دل خسته زشیرازبیایدبنویسدکه هنوزم که هنوزاست،

چرایوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چراکلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد،گل زخم نمک خورد،زمین مرد،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است؛ ودرحسرت یک پلک نگاه است.

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی؛

برسد کاش صدایم به صدایی...

عصراین جمعه دلگیر وجود توکناردل هربیدل آشفته شود حس،

توکجایی گل نرگس؟

به خداآه نفس های غریب توکه آغشته به حزنی است زجنس غم وماتم،

زده آتش به دل عالم وآدم ...

 


بخشی از اشعاربرادرعزیزسیدحمید برقعی

که درحضور مقام معظم رهبری قرائت گردید

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

 

روزبزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی -روزمهندسی مبارکباد

 

دنیا آن‌قدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد؛           

پس به جای آن‌که جای کسی را بگیریم، تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

 “پروفسور حسابی”

.

روز مهندس بر همه آنانکه مهندس وجود خویشند مبارک باد.

 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


منم زینب کسی چون من نباشد

آب زنید راه را آنکه نگار می ‌رسد...

راه دهید. کاروان خسته‌ای از راه می ‌رسد. کاروان خسته ای از بازماندگان حسین علیه السلام. کاروانی از ققنوس ‌های پرشکسته ‌ی حسین علیه السلام. آبی هم اگر گوشه کناری پیدا شد؛ آب هم بیاورید. بر این خاکِ تفتیده آب بپاشید، بل‌که قدری پای این دخترهای کوچک التیام پیدا کند. اگر هم آبی نیست، اشکالی ندارد. دیگر این پاها به مغیلان‌ کربلا عادت کرده است...

 

در پرده ای از اشک

ای مادر غم‌ها گفته ‌اند و شنیده‌ ایم که تمام زندگی حضرتت دوشادوش درد بوده است. از ابتدای ولادت تو. از همان اولِ اول. امّا، کجا می‌ دانستیم قبل از ولادتت را! که در شکمِ مادر بودی و غصه‌ ها تمامِ دلِ مادر را می‌ گرفت و روز به ‌روز بیش‌تر و بیش‌تر.
که حضرت فاطمه علیهاالسلام با خودش می ‌فرمود: خدای من، این دردها چیست که بر دلم هجوم می ‌آورد. نکند به‌ خاطر «طفل در شکمم» باشد.
تا این‌که با به ‌دنیا آمدنت، جرقه ای از شادی خانه را گرفت و حضرت حسین علیه السلام به سوی پدر دوید که: پدر عزیزم، پروردگار به من «خواهری» عنایت فرموده است؛ امّا باز هم آن غصه ادامه پیدا کرد. این بار در اشک‌های صورتِ علی علیه السلام. حضرت حسین علیه ‌السلام بهت ‌زده نگاهی به پدر کرد و در پرده ‌ای از اشک پرسید: پدر، چرا غصّه می‌ خورید؟
فرمود: فرزندم به زودی پرده‌ ها از جلوی چشمان تو هم کنار خواهد رفت.

 

دخترم حرمت دارد

و داستانی بود نام گذاری تو:
حضرت رسول الله صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله در سفر بودند. بی بیِ دو عالم، به همین امیرالمومنین علیه السلام _که الان کنار گنبد مطهّرش نشسته ‌ام و دارم برایتان می ‌نویسم_ فرمود: علی جان! پدرم در سفرند. می ‌فرمائید نام دخترمان را چه بگذاریم؟
فرمود: فاطمه جان، من در این امر بر حضرت خاتم ‌المرسلین سبقت نخواهم گرفت. منتظر خواهیم ماند.
پیامبر صلواة‌ الله ‌علیه‌ و آله به مدینه رسیدند. سلمان هم شادمان به سوی خانه‌ ی رسول الله دوید و خبر ولادتت را به آن حضرت داد. پیامبر صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله اشکی ریخت و فرمود: یا سلمان! الان جبرئیل برایم خبر آورد که مصیبت‌های این طفل از شمارش بیرون است، تا به کربلا برسد.‌
پیامبر صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله اما تاب نیاورد و خودش را به خانه فاطمه ‌اش رساند. تو را در آغوش کشید و با صدای بلند گریست. فاطمه علیهاالسلام جلو دوید.
-
پدر! فاطمه ‌ات به فدایت! خداوند شما را گریان نکند، چرا گریه می‌ کنید؟

فرمود: ماه شب‌های من! فاطمه جان! فاعلَمی إنّ هذه البنت بعدَک و بعدی ابتلَئت علی البلایا و وَردت علیها مصائب شَتّی و رَزایا أدهَی؛ دخترم این طفل به دردهای گوناگونی مبتلا خواهد شد. روزی که من و تو نیستیم.
صدای فاطمه علیهاالسلام به گریه بلند شد و برای این‌که کمی جگر سوخته‌ اش را التیام دهد؛ پرسید: پدر! اجر کسی که برای طفلم گریه کند چیست؟
فرمود: پاره‌ی تنم و نور چشمانم! اگر کسی برای فرشته ‌ی کوچکت گریه کند؛ خداوند اجر کسی را به او می دهد که برای حسن و حسینت گریسته باشد!
لَختی گذشت. امیر مومنان علیه السلام آرام از رسول ‌الله صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله پرسید: یا رسول الله، ما بدون حضور شما اسمی برای دختر فاطمه تعیین نکرده‌ ایم. زبان مبارکتان به چه اسمی می‌ چرخد؟
علی جان، فرزندان فاطمه، فرزندان من هستند. من هم تا رسیدن امر پرودگار، در نام‌گذاری «دخترم» صبر خواهم کرد.
فوراً جبرییل نازل شد و فرمود: یا رسول ‌الله! خدایت سلام می ‌رساند و می‌ فرماید: نام این دختر را «زینب» بگذار. من نام او را از اول روزگار، در لوح محفوظم ثبت کرده ‌ام.
و رسول خدا، دوباره تو را در آغوش کشید و فرمود: حاضران! به غائبان بگوئید که زینبِ من حرمت دارد. حرمت او را نگه دارید. او، خدیجه‌ای دیگر است...

منم زینب

گفته ‌اند و شنیده‌ ایم که جز به آغوش حسین علیه السلام، جای دیگری آرام نمی ‌گرفتی.
و وقتی کنار برادرت بودی، آن‌قدر او را نگاه می ‌کردی که سیر شوی. که خسته شوی. اما مگر سیر شدن و خسته شدنی در کار بود! تو نمی ‌توانستی حتی از او لحظه ‌ای دور شوی. چه رسد به آن که بدانی روزی حسینت می ‌رود و دیگر بر نمی- ‌گردد.
پس ای جماعت، راه دهید. حضرت کوهِ مصائب می ‌رسد. اما از آن جوانِ شیدای دیدار حسین علیه السلام، فقط کمر خمی مانده و پوست و استخوانی.
و یاد مادری که، آن موقع که هنوز کمرش راست بود؛ خدمت پیامبر صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله رسید و فرمود: پدر! من از محبت بیش از اندازه‌ ی «زینبم» به حسین تعجب می‌کنم. اصلاً تحمل دوری حسین را ندارد. حتی اگر لحظه‌ ای بوی او را استشمام نکند؛ روح از بدنش پرواز خواهد کرد!
پیامبر خدا با شنیدن این جمله آهی دردناک کشید و اشکی و فرمود: نور چشمان من! این دخترِ کوچک، به هزاران درد بی- ‌پایان مبتلا خواهد شد و با حسینت به «کربلا» خواهد رفت...
                            
منم زینب زنی چون من نباشد                   اگر باشد غمش چون من نباشد

والسلام.

سید محمدحسن لواسانی       

نجف اشرف                  

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:
ناسخ التواریخ، زندگانی حضرت زینب علیهاالسلام، جلد یکم.
ریاحین الشریعة، جلد سوم.
الوقائع و الحوادث، جلد سوم.

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


بخش 5 دعای مکارم الاخلاق امام سجادعلیه السلام

اللهم صل علی محمدوآله واجعل لی یدا علی من ظلمنی ولسانا من خاصمنی بمن عاندنی وهب لی مکراعلی من کایدنی وقدره علی من اضطهدنی وتکذیبا لمن قصبنی وسلامه ممن توعدنی ووفقنی لطاعه من سددنی ومتابعه من ارشدنی اللهم صل علی محمدوآله وسددنی لان اعارض من غشنی بالنصح واجزی من هجرنی بالبرواثیب من حرمنی بالبذل واکافی من قطعنی بالصله واخالف من اغتابنی الی حسن الذکروان اشکرالحسنه واغضی عن السیئه.مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (رحمه الله علیه) ص997

پروردگارادرودفرست برمحمدوآل محمدوقراربده برایم دست نیرومندی که دربرابرستمکاران برمن  وزبان گویائی برهرکه بامن مخاصمه کند وپیروزی هرکه بامن دشمنی کند وبمن چاره ای عطاکن دربرابرآنانکه بمن مکروحیله کنند ونیروئی درمقابل کسی که درتنگنایم قراردهد وتکذیب گفتارهرکه بدگوئیم کند و سلامت ازهرکه تهدیدم کندوموفقم داربرای فرمانبرداری کسی که یاری دهد مرا وپیروی ازکسی که براه راست هدایتم کند پروردگارا درودفرست برمحمدوآل اوواستواردارم تااینکه جواب دهم کسیکه بامن خیانت کندبه خیرخواهی وپاداش دهم به نیکی کسی راکه ترکم کرده وتلافی کنم به بخشش هر کس که مرامحروم کرده ومکافات کنم آنکه پیوندازمن بریده به پیوستگی ومخالفت کنم باکسیکه غیبتم کنددرمقابل بخوبی یادش کنم ونیزنیکی راسپاسگزارباشم وازبدی چشم پوشی کنم .

 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


جواب نگاه مهربانرابالبخند- جواب مسولیت راباوجدان - جواب بی ادب راباسکوت - جواب دورنگی راباخلوص -جواب خشم راباصبوری - جواب پشتکارراباتشویق -جواب کینه راباگذشت - جواب گناه رابابخشش - جواب دلمرده راباامید -جواب منتظررابانوید.

دربخشش خطای دیگران مانندشب باش-درفروتنی مانندزمین باش - هنگام خشم وغضب مانندکوه باش- درسخاوت وکمک به دیگران مانندرودباش - درلطف به دیگران مانندباران باش- درمهرودوستی مانندخورشیدباش -درهماهنگی وکنارآمدن بادیگران ماننددریاباش.

خودت باش همانگونه که مینمایی

ماخذ:مجله فرهنگی آموزشی راه رشدستاداحیاءامربه معروف ونهی ازمنکرص40

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

طوفان های زندگی


بسم الله الرحمن الرحیم

روزی ازروزها زن وشوهری باکشتی به مسافرت رفتندکشتی چندروز راآرام درحرکت بودکه ناگهان طوفانی آمدوموج های هولناکی به راه انداخت وکشتی پراازآب می شدوترس همگان رافراگرفت وملوان نیزفهمیدکه همه درخطرندونجات ازاین گرفتاری نیازبه معجزه خداوندی دارد.

زن نتوانست اعصاب خودراکنترل کندوبرسرشوهردادوبی دادمی زدوباآرامش شوهرمواجه شد.پس بیشتراعصابش خوردشدواورابه سردی وبیخیالی متهم کرد.

شوهرباچشمان وروی درهم کشیده به زنش نگریست وخنجری بیرون آوردوبرسینه زن گذاشت وباکمال جدیت وباصدایی بلندگفت:آیاازخنجرمن نمی ترسی؟

گفت نه؟

شوهرگفت چرا؟

زن گفت:چون خنجردردست کسی است که به اواطمینان دارم ودوستش دارم .شوهرنیز تبسمی کردوگفت:حالت من نیزمانندتوهست.این امواج هولناک رادردستان کسی می بینم که بدواطمینان دارم ودوستش دارم

 آری زمانیکه امواج زندگی توراخسته وملول کردوطوفان زندگی تورافراگرفت وهمه چیزراعلیه خودمی دیدی ،نترس زیراخدایت تورادوست داردواوست که برهمه طوفان های زندگی  ات توانا وچیره است.

مجله راه رشدستاداحیاء امربه معروف ونهی ازمنکربهمن واسفندص1393

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


بخش 4-دعای مکارم الاخلاق

اللهم صل علی محمدوال محمدوابدلنی من بغضه اهل الشنان المحبه ومن حسداهل البغی الموده ومن ظنه اهل الصلاح الثقه ومن عداوه الادنین الولایه ومن عقوق ذوی الارحام المبره ومن خذلان الاقربین النصره ومن حب المدارین تصحیح المقه ومن ردالملابسین کرم العشره ومن مراره خوف الظالمین حلاوه الامنه- (کلیات مفاتیح الجنان محدث قمی اعلی الله مقامه ص 997)

خدایادرودفرست برمحمدوخاندان محمد ومبدل سازبرای من کینه، کینه توزان رابه دوستی ومحبت ، وازحسداهل ستم رابدوستی،  وبدگمانی مردم شایسته راباطمینان واعتماد، وازدشمنی نزدیکانم بدوستی ، وازآزاروعقوق ارحام وخویشاوندانم باحسان ، وازخوارکردن نزدیکان من بیاری دادن ، ودوستی ظاهری اهل مکرومدارابامن به محبت حقیقی مبدل ساز، ودورگردان معاشرانم رابه خوشرفتاری،  وتلخی ترسم ازمردم ستمکاررابشیرینی امنیت مبدل ساز.

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰

کلمات حکمت آمیز


بسم الله الرحمن الرحیم

حکیمان از4کتاب آسمانی 4 جمله راانتخاب کرده انداز کتاب تورات ،کسی که به آنچه خدابه اوعنایت کرده راضی باشددردنیا وآخرت راحت خواهدبود2- از کتاب زبور کسی که حساب شده بامردم رفت وآمدداشته باشدوبعضی ازمواقع گوشه عزلت بر گزیند دردنیا وآخرت نجات پیدامی کند3- از کتاب انجیل کسی که شهواتش راکنترل کنددردنیا وآخرت عزیزمی شود4- از کتاب قرآن کسی که زبانش راحفظ کنددردنیا وآخرت سالم می ماند.

حضرت لقمان به فرزندش می فرماید پسرم من 400 پیامبرراخدمت کردم واز فرمایشات ایشان چهارجمله راانتخاب کردم 1-وقتی درنمازهستی مواظب قلبت باش 2- وقتی کنارسفره هستی مواظب حلق وگلویت باش3- وقتی به خانه کسی می روی مواظب چشمت باش4-وقتی دربین مردم هستی مواظب زبانت باش.

کتا ب المواعظ العددیه ص296 

  • محمد مزینانی
  • ۰
  • ۰


و در سجده عاشقی . . .

 

گل نرگس

ای مظهر تمام زیباییها

ای گل نرگس سالهاست که انتظار تو را می کشم.

 من همراه با آسمانها و زمین دعای فرج تو را می خوانم ،

تا شاید ظهور کنی و مرهمی بر این دل زخم دیده از روزگار بی انصاف باشی

 آخه میدونی مولا ی جان خیلی از این زمونه پست دلم به درد اومده

 و در تنهایی خودم با تو نجوا می کنم

و به نمازت می ایستم و در سجده عاشقی با تو نجوا می کنم.

و اشک ریزان فرج تو را از خداوند می خواهم.

ای گل زهرا بیا و درد دل ما را دوا کن.

که ما برای دیدنت بی قراریم

آقای من

مولای غریب و تنهای من

پدر مهربان اهل عالم

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛

 غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛

 غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛

 غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛

 غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند

من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام

از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟

 از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟

 از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند

 که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟

 از آنها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟

 از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟

 از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟

از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند،

 امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم.

 یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛

 می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛

 می دانم در همان لحظه ها،

 روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی.

من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان،

 دورادور مرا زیرا نظر داشتی

 آقای من ، مولای من ، یاورمن

…العفو … العفو

 

  • محمد مزینانی